اگر قصد دیدن سایت رسمی استاد شجریان را دارید اینجا کلیک کنید.
Wednesday, January 10, 2007

شراب ناسازگار

تصنیف شور
شعر: علی‌اکبر شیدا
آهنگ: علی‌اکبر شیدا*
اجرا: تور اروپا، ۱۹۹۷
شراب ناسازگارم، شراب ناسازگارم چرا با من ساز نمیشه
نگار ناپایدارم، نگار ناپایدارم چرا با من یار نمیشه
مه نو، چهره نو، اومده به تهرون حالا بیا تا می خوریم
شراب ملک ری خوریم حالا نخوریم کی خوریم
شراب ملک ری خوریم  
شراب ناسازگارم، شراب ناسازگارم  
چرا با من چرا با من ساز نمیشه
نگار ناپایدارم، نگار ناپایدارم  
چرا با من چرا با من یار نمیشه
مه نو، چهره نو، اومده به تهرون حالا بیا تا می خوریم
شراب ملک ری خوریم حالا نخوریم کی خوریم
شراب ملک ری خوریم  
حالا نخوریم کی خوریم حالا نخوریم کی خوریم

نوت

  کنسرت آلمان ۱۹۹۷

*: نورعلی خان برومند آهنگ را متعلق به شیدا می‌داند، تصنیفهای قدیمی دوامی متعلق به بدایع نگار. هر دو آهنگ را مربوط به سفر مظفرالدین شاه به تهران برای تاجگذاری بعد از ترور ناصرالدین شاه می ‌دانند.
*: شعر این تصنیف به روایت عبدالله دوامی از تصنیفهای قدیمی: «شراب ناسازگارم/ شراب ناسازگارم/ چرا با ما ساز نمیشه/ نگار سیمین عذارم/ نگار سیمین عذارم/ چرا با ما یار نمیشه/ شه نو، باز(آن) مه نو/ آمده به تهرون/ حلا بیا تا می خوریم/ شراب ملک ری خوریم/ حالا نخوریم کی خوریم»
Tuesday, January 09, 2007

ما سرخوشان مست

آواز افشاری*
شعر: حافظ
اجرا: برگ سبز ۲۱۶
 
 
(درآمد افشاری)
 
 
ما سرخوشا،ن مست؛ دل از دست، داده‌ای‍،‍م
 
 
 
همراز عشق و؛ همنفس جام باده‌ای‍،‍م
 
(درآمد افشاری)
 
 
بر ما، بسی، کمان؛ بر ما، بسی، کمان ملامت، کشی‍،‍ده‌ا،ند
 
 
 
تا کار خود، ز ابروی جا،نان، گشاده‌ای‍،‍م
 
(عراق)
 
 
پیر مغا،ن ز توبه‌ی ما؛ گر ملو،ل شد
 
 
 
گو باده صاف کن؛ که به عذر ای‍،ستا،ده‌ای‍،‍م
 
(عراق)
 
 
کار از تو می‌رو،د، مددی ای، دلی‍،‍ل را،ه
 
 
 
انصاف می‌دهی‍،م که از ره فتاده‌ای‍،‍م
 
(رُهاب)
 
 
چون لاله می، مبین و؛ چون لاله می مبین و، قدح در میا،ن کا،ر
 
 
 
این داغ، بی‍،‍ن؛ که بر دل خونی‍،‍ن نها،ده‌ای‍،‍م
 
(فرود)
 
 
گفتی، که حاف‍،‍ظ؛ گفتی که حاف‍،ظ، اینهمه رنگ و خیا،ل چی‍،‍ست
 
 
 
نقش غلط مخوا،ن؛ که همان لوح ساده‌ای‍،‍م

*: اولین ضبط و اجرای شجریان (در سن ۲۶ سالگی) در رادیو ایران که در ۱۵ آذرماه ۱۳۴۶ پخش شد.
*: از اینجا sarapoem.persiangig.com
+
۱ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایمهمراز عشق و همنفس جام باده‌ایم
۲بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اندتا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم
۳ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ایما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم
۴پیر مغان ز توبه ما گر ملول شدگو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم
۵کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راهکانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم
۶چون لاله می مبین و قدح در میان کاراین داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم
۷گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیستنقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم
Monday, January 08, 2007

ره میخانه

آواز بیات کرد
شعر: عطار
آلبوم: بی‌تو به سر نمی‌شود
 
 
(حاجیانی)
 
 
ره میخانه و، مسجد، کدام ا،ست
 
 
 
که هر دو، بر من مس‍،کین، حرا،م است؛ حرا،م ا،ست
 
(حاجیانی)
 
 
ره میخانه و؛ مسجد، کدا،م ا،ست
 
 
 
که هر دو؛ بر من مس‍،کین، حرا،م ا،ست
 
(درآمد دشتی)
 
 
نه در مسجد گذارن‍،دم، که رند ا،ست
 
 
 
نه در میخانه؛ کین خمار، خوا،ب ا،ست خوا،ب است
 
(دیلمان)
 
 
ورا،ی، مسجد و، می‍،خانه راهی‍،ست
 
 
 
بجویید، ای عزیز،ان، کین کدام‍،ست
 
(درآمد دشتی)
 
 
به میخانه، امامی مست، خفته‌است
 
 
 
نمی‌دانم، که آن بت را، چه نام ا،ست؛ چه نا،م است
 
(درآمد دشتی)
 
 
مرا کعبه، خرابات است، ام‍،روز
 
 
 
حریفم قاضی و، ساقی، اما،م است
 
(فرود به شور)
 
 
برو عطار، کو، خود می‌شناسد
 
 
 
که سرور کی‍،ست؛ سرگردان کدامست؛ سرگردان، کدامست
+
۱ره میخانه و مسجد کدام استکه هر دو بر من مسکین حرام است
۲نه در مسجد گذارندم که رند استنه در میخانه کین خمار خام است
۳میان مسجد و میخانه راهی استبجوئید ای عزیزان کین کدام است
۴به میخانه امامی مست خفته استنمی‌دانم که آن بت را چه نام است
۵مرا کعبه خرابات است امروزحریفم قاضی و ساقی امام است
۶برو عطار کو خود می‌شناسدکه سرور کیست سرگردان کدام است
Sunday, January 07, 2007

بت چین

تصنیف بیات اصفهان
شعر: علی‌اکبر شیدا*
آهنگ: علی‌اکبر شیدا
آلبوم: گلبانگ ۱ (بت چین)
ای مه من، ای بت چین، ای صنم لاله رخ و زهره جبین، ای صنم
تا به تو دادم دل و دین ای صنم بر همه کس گشته یقین ای صنم
من ز تو دوری نتوانم دیگر جانم، وز تو صبوری نتوانم دیگر
بیا حبیبم بیا طبیبم بیا حبیبم بیا طبیبم
هر که تو را دیده ز خود دل برید رفته ز خود تا که رُخَت را بدید
تیر غمت چون به دل من رسید همچو بگفتم که همه کس شنید
من ز تو دوری نتوانم دیگر جانم، وز تو صبوری نتوانم دیگر
بیا حبیبم بیا طبیبم بیا حبیبم بیا طبیبم
ای نفس اُنس تو احیای من چون تویی امروزه مسیحای من
حالت جمعی تو پریشان کنی وایُ به حال دل شیدای من
من ز تو دوری نتوانم دیگر جانم، وز تو صبوری نتوانم دیگر
بیا حبیبم بیا طبیبم بیا حبیبم بیا طبیبم

نوت

  اجرای زنده و مختصرتر بت چین، کنسرت راست پنجگاه، حافظیه

*: شعر این تصنیف به روایت عبدالله دوامی از تصنیفهای قدیمی: «ای مه من، ای بت چین، ای صنم/ حورُ وشُ ماهُ جبین، ای صنم/ تا به تو دادم دل و دین ای صنم/ بر همه کس گشته یقین ای صنم/ بیا حبیبم بیا طبیبم/ هر که تو را دیدُ دل از خود برید/ رفتُ ز خود هر که رخت را بدید/ تیر غمت چون به دل خون رسید/ همچو بگفتم که همه کس شنید/ خدا عزیزم خدا حبیبم/ ای نفس خرم باد صبا/ از بر یار آمده‌ای، مرحبا/ قافله‌ی شب چو شنیدی ز صبح/ مرغ سلیمان چه خبر از صبا(سبا)/ من ز تو دوری نتوانم دگر/ وز تو صبوری نتوانم دگر/ بیا عزیزم بیا حبیبم/ بیا طبیبم بیا صبیحم»
Thursday, January 04, 2007

بیقرار

آواز ماهور
شعر: سعدی
آلبوم: سر عشق
 
 
(مثنوی)
 
 
در هوا،یت؛ بیقرا،رم؛ رو،ز و شب
 
 
 
سر ز پا،یت؛ برندا،رم؛ رو،ز و شب
 
(مثنوی)
 
 
در هوا،یت؛ بیقرا،رم؛ روز و شب
 
 
 
سر ز پا،یت؛ برندا،رم؛ رو،ز و شب
 
(مثنوی)
 
 
روز و شب را؛ همچو خود مجنون کنم
 
 
 
روز و شب، را؛ کی گذارم؛ رو،ز و شب؛ رو،ز و شب
 
(مثنوی)
 
 
جان و دل، می‌خواستی از عاشقان
 
 
 
جان و دل را، می‌سپارم روز و شب
 
(مثنوی)
 
 
تا نیابم آنچه در مغز من است
 
 
 
یک زمانی، سر نخارم؛ رو،ز و شب
 
(مثنوی)
 
 
تا نیا،بم آنچه در، مغز، من است
 
 
 
یک زمانی، سر نخارم، رو،ز و شب
 
(مثنوی)
 
 
تا که عشقت، مطربی آغاز کرد؛ مطربی، آغاز کرد
 
 
 
گاه، چنگم؛ گاه، تارم؛ رو،ز و شب
 
(مثنوی)
 
 
ای مهار، عاشقان؛ در دست تو
 
 
 
در میان، این قطارم؛ رو،ز و شب
 
(مثنوی)
 
 
زان شبی کم، وعده دادی، روز وصل
 
 
 
روز و شب را؛ می‌شمارم روز و شب
 
(مثنوی)
 
 
بس که کشت، مهر جانم؛ تشنه است
 
 
 
ز ابر دیده؛ اشکبارم؛ روز و شب
+
۱در هوایت بی‌قرارم روز و شبسر ز پایت برندارم روز و شب
۲روز و شب را همچو خود مجنون کنمروز و شب را کی گذارم روز و شب
۳جان و دل از عاشقان می‌خواستندجان و دل را می‌سپارم روز و شب
۴تا نیابم آن چه در مغز منستیک زمانی سر نخارم روز و شب
۵تا که عشقت مطربی آغاز کردگاه چنگم گاه تارم روز و شب
۶می‌زنی تو زخمه و بر می‌رودتا به گردون زیر و زارم روز و شب
۷ساقیی کردی بشر را چل صبوحزان خمیر اندر خمارم روز و شب
۸ای مهار عاشقان در دست تودر میان این قطارم روز و شب
۹می‌کشم مستانه بارت بی‌خبرهمچو اشتر زیر بارم روز و شب
۱۰تا بنگشایی به قندت روزه‌امتا قیامت روزه دارم روز و شب
۱۱چون ز خوان فضل روزه بشکنمعید باشد روزگارم روز و شب
۱۲جان روز و جان شب ای جان توانتظارم انتظارم روز و شب
۱۳تا به سالی نیستم موقوف عیدبا مه تو عیدوارم روز و شب
۱۴زان شبی که وعده کردی روز بعدروز و شب را می‌شمارم روز و شب
۱۵بس که کشت مهر جانم تشنه استز ابر دیده اشکبارم روز و شب

چشم مست

تصنیف شور
شعر: نامعلوم* (قدیمی)
آهنگ: نامعلوم** (قدیمی)
آلبوم: معمای هستی
به تیغم گر زنی به تیغم گر زنی
دستت نگیرم ماه من
ای سرو بلند بالا رویت را به ما بنما
و گر تیرم زنی و گر تیرم زنی
منت پذیرم ماه من
ای سرو بلند بالا رویت را به ما بنما
بنازم چشم مستت را نبینم من شکستت را
چو مستم کرده‌ای چو مستم کرده‌ای
مستورُ منشین ماه من
ای سرو بلند بالا رویت را به ما بنما
چو نوشم داده‌ای چو نوشم داده‌ای
زهرم منوشان ماه من
ای سرو بلند بالا رویت را به ما بنما
بنازم چشم مستت را نبینم من شکستت را
های های های های دل تنگ من
های های های های دل تنگ من
پیش دوست پیش دوست شده ننگ من
ره کجاست جانم ره کجاست پای لنگ من
ره کجاست ره کجاست پای لنگ من
های های های های دل تنگ من
پیش دوست پیش دوست شده ننگ من
ره کجاست جانم ره کجاست پای لنگ من
ره کجاست ره کجاست پای لنگ من

نوت

*: شعر تصنیف با استفاده از اشعار سعدی ساخته شده
**: روایت عبدالله دوامی در دشتی از شعر این تصنیف: «به تیغم گر کُشد/ به تیغم گر کُشد/ دستش نگیرم/ جان من/ ای سرو بلند بالا/ رویت را به ما بنما/ و گر تیغم زند/ و گر تیغم زند/ منت پذیرم/ جان من/ ای سرو بلند بالا/ رویت را به ما بنما/من اسیر آن زلف و خالم/ آشفته‌ی شبهای وصالم/ ولله به خدا/ من مایل تو/ تو منکر من/یک شب بیاییُ منزل ما/ روشن نماییُ محفل ما/ داد وای/ جان داد/ ای جان من/ ای سرو بلند بالا/ رویت را به ما بنما»
Wednesday, January 03, 2007

می برزند ز مشرق، شمع فلک زبانه

آواز سه‌گاه
شعر: سعدی
آلبوم: دستان
 
 
(اورجوزه)
 
 
می‌برزند، ز مشرق؛ شمع فلک، زبانه
 
 
 
ای ساقی صبوحی، در ده می، شبانه
 
(اورجوزه)
 
 
عقلم بدزد، لختی؛ چند اختیا،ر دانش
 
 
 
هوشم ببر، زمانی؛ تا کی غم، زمانه
 
(اورجوزه)
 
 
گر سنگ فت‍،نه بارد؛ فرق منش، سپر کن
 
 
 
گر تیر طع‍،نه آید؛ جان منش، نشانه
 
(اورجوزه)
 
 
صوفی و کن‍،ج خلوت؛ سعدی و طَرف صحرا
 
 
 
صاحب هنر، نگی‍،رد؛ بر بی‌هنر، بهانه
+
۱می‌برزند ز مشرق شمع فلک زبانهای ساقی صبوحی درده می شبانه
۲عقلم بدزد لختی چند اختیار دانشهوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه
۳گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر کنور تیر طعنه آید جان منش نشانه
۴گر می به جان دهندت بستان که پیش داناز آب حیات بهتر خاک شرابخانه
۵آن کوزه بر کفم نه کب حیات داردهم طعم نار دارد هم رنگ ناردانه
۶صوفی چگونه گردد گرد شراب صافیگنجشک را نگنجد عنقا در آشیانه
۷دیوانگان نترسند از صولت قیامتبشکیبد اسب چوبین از سیف و تازیانه
۸صوفی و کنج خلوت سعدی و طرف صحراصاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه
Tuesday, January 02, 2007

پاسبان حرم دل

آواز شوشتری
شعر: دو بیت اول از حافظ - دو بیت آخر از فایز دشتستانی*
آلبوم: دلشدگان
 
 
(شوشتری)
 
 
پاسبان، حرم، دل شده‌ام؛ شب، همه شب؛ شب، همه شب
 
 
پاسبان حرم دل، شده‌ام؛ شب همه شب
 
 
 
تا در این، پرده؛ جز اندیشه او نگذارم
 
(شوشتری)
 
 
دیده بخت، به افسانه او شد در خواب
 
 
دیده بخت، به افسانه او، شد در خواب
 
 
 
کو، نسیمی؛ ز عنایت؛ که کند بیدارم
 
(شوشتری)
 
 
یارم به یک لا، پیرهن؛ خوابیده زیر، نسترن
 
 
یارم به یک لا، پیرهن؛ خوابیده زیر، نسترن
 
 
 
ترسم که بوی، نسترن؛ مست است، و هشیارش کند
 
 
ترسم که بوی، نسترن؛ مست است، و هشیارش کند
 
(شوشتری)
 
 
ای آفُتاب؛ آهسته نه؛ پا در حریم، یار من
 
 
 
ترسم صدای، پای تو؛ خواب است، و بیدارش کند
 
 
ترسم صدای، پای تو؛ خواب است، و بیدارش کند
 
(شوشتری)
 
 
ای آفُتاب؛ آهسته نه؛ پا در حریم، یار من
 
 
 
ترسم صدای، پای تو؛ خواب است، و بیدارش کند
 
 
خواب است، و بیدارش کند
 
 
خواب است، و بیدارش کند

  آواز روی فیلم سینمایی دلشدگان

*: به روایت عبدالله دوامی : «پیراهنی از برگ گل/ از بهر یارم دوختم/ از بس لطیف است آن بدن/ ترسم که آزارش کند»
*: ترکیب شعر و آهنگ به شیدا هم نسبت داده شده
*: روایت دیگر : «یار من نازک بدن/ خوابیده زیر نسترن/ ترسم که بوی نسترن/ خواب است و بیدارش کند/ ای شپره پرپر مزن/ اندر حریم یار من/ ترسم صدای شهپرت/ خواب است و بیدارش کند»
+
۱ گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم همچنان چشم گشاد از کرمش می‌دارم
۲ به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام خون دل عکس برون می‌دهد از رخسارم
۳ پرده مطربم از دست برون خواهد برد آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم
۴ پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
۵ منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن از نی کلک همه قند و شکر می‌بارم
۶ دیده بخت به افسانه او شد در خواب کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
۷ چون تو را در گذر ای یار نمی‌یارم دید با که گویم که بگوید سخنی با یارم
۸ دوش می‌گفت که حافظ همه روی است و ریا بجز از خاک درش با که بود بازارم