Friday, January 15, 2010

هنگام سپیده دم

آواز ابوعطا
شعر: خیام
آلبوم: رباعیات خیام
 
 
(-)
 
 
هنگام سپیده دم خروس سحری
 
 
 
دانی که چرا همی‌کند نوحه‌گری
 
(-)
 
 
یعنی که نمودند در آینه صبح
 
 
 
کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری
+
۱هنگام سپیده دم خروس سحریدانی که چرا همی‌کند نوحه‌گری
۲یعنی که نمودند در آینه صبحکز عمر شبی گذشت و تو بیخبری
Thursday, January 14, 2010

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

آواز ابوعطا
شعر: رهی معیری
اجرا: گلهای تازه ۶۵
 
 
(-)
 
 
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
 
 
 
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
 
(-)
 
 
گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار
 
 
 
پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
 
(-)
 
 
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
 
 
 
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
 
(-)
 
 
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
 
 
 
در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
 
(-)
 
 
درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ور نه من
 
 
 
داشتم آرام، تا آرام جانی داشتم
 
(-)
 
 
درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
 
 
 
داشتم آرام، تا آرام جانی داشتم
 
(-)
 
 
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی
 
 
 
چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم
 
(-)
 
 
بلبل طبعم کنون باشد ز تنهایی خموش*
 
 
 
نغمه‌ها بودی مرا تا همزبانی داشتم
 
(-)
 
 
بلبل طبعم کنون باشد ز تنهایی خموش*
 
 
 
نغمه‌ها بودی مرا تا همزبانی داشتم

*: بلبل طبعم «رهی» باشد ز تنهایی خموش.
+
۱یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتمدر میان لاله و گل آشیانی داشتم
۲گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وارپای آن سرو روان اشک روانی داشتم
۳آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بودعشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
۴چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهیچون غبار از شوق سر بر آستانی داشتم
۵در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بوددر زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
۶درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه منداشتم آرام تا آرام جانی داشتم
۷بلبل طبعم «رهی» باشد ز تنهایی خموشنغمه‌ها بودی مرا تا همزبانی داشتم
Sunday, November 22, 2009

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

آواز دشتی
شعر: سعدی
اجرا: مزار استاد برومند*
 
 
(-)
 
 
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
 
 
 
کز سنگ ناله خیزد
 
 
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
 
(-)
 
 
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
 
 
 
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
 
 
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
 
(-)
 
 
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
 
 
 
داند که سخت باشد
 
 
داند که سخت باشد قطع امیدواران
 
 
داند که سخت باشد قطع امیدواران

*: این آواز در بهمن ماه ۱۳۵۵ از رادیوی ملی ایران به مناسبت وفات «نورعلی‌خان برومند» پخش شده است.
+
۱بگذار تا بگرییم چون ابر در بهارانکز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
۲هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشدداند که سخت باشد قطع امیدواران
۳با ساربان بگویید احوال آب چشممتا بر شتر نبندد محمل به روز باران
۴بگذاشتند ما را در دیده آب حسرتگریان چو در قیامت چشم گناهکاران
۵ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمداز بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
۶چندین که برشمردم از ماجرای عشقتاندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
۷سعدی به روزگاران مهری نشسته در دلبیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران
۸چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایتباقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران

وداع یاران

تصنیف دشتی
شعر: سعدی
آهنگ: محمد‌رضا لطفی؟
اجرا: بهمن ماه ۱۳۵۵*
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران  کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
  [کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران]
با ساربان بگویید احوال آب چشمم  تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
  [تا بر شتر نبندد محمل به روز باران]
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد  داند که سخت باشد قطع امیدواران
  [داند که سخت باشد قطع امیدواران]
ای صبح شب‌نشینان جانم به طاقت آمد  
ای صبح شب‌نشینان جانم به طاقت آمد از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل  بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران
  [بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران]
                            [الا به روزگاران]

*: این تصنیف در بهمن ماه ۱۳۵۵ از رادیوی ملی ایران به مناسبت وفات «نورعلی‌خان برومند» پخش شده است.