Tuesday, January 17, 2012
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
![]() | ||
| آواز ابوعطا شعر: حافظ آلبوم: پیام نسیم |
![]() |
|
|
(درآمد ابوعطا، جملهی اول)
|
|
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
|
|
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
|
|
ببر اندوه دل و مژدهی دلدار بیار
|
|
(درآمد ابوعطا، جملهی دوم)
|
|
نکتهی روحفزا از دهن دوست بگو
|
|
نامهی خوشخبر از عالم اسرار بیار
|
|
(درآمد ابوعطا، جملهی سوم)
|
|
به وفای تو
|
|
به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز
|
|
بی غباری که پدید آید از اغیار بیار
|
|
(حجاز)
|
|
گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب
|
|
گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب
|
|
بهر آسایش این دیدهی خونبار بیار
|
|
(حجاز)
|
|
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
|
|
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
|
|
به اسیران قفس
|
|
به اسیران قفس مژدهی گلزار بیار
|
|
(حجاز + فرود)
|
|
روزگاریست که دل چهرهی مقصود ندید
|
|
روزگاریست که دل چهرهی مقصود ندید
|
|
ساقیا
|
|
ساقیا آن قدح آینهکردار بیار
|
| ۱ | ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار | ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار | |
| ۲ | نکتهای روح فزا از دهن دوست بگو | نامهای خوش خبر از عالم اسرار بیار | |
| ۳ | تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام | شمهای از نفحات نفس یار بیار | |
| ۴ | به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز | بی غباری که پدید آید از اغیار بیار | |
| ۵ | گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب | بهر آسایش این دیده خونبار بیار | |
| ۶ | خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست | خبری از بر آن دلبر عیار بیار | |
| ۷ | شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن | به اسیران قفس مژده گلزار بیار | |
| ۸ | کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست | عشوهای زان لب شیرین شکربار بیار | |
| ۹ | روزگاریست که دل چهره مقصود ندید | ساقیا آن قدح آینه کردار بیار | |
| ۱۰ | دلق حافظ به چه ارزد به میاش رنگین کن | وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار |
Wednesday, June 01, 2011
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
![]() | ||
| آواز بیات ترک شعر: حافظ آلبوم: آستان جانان |
![]() |
|
|
(درآمد بیات ترک)
|
|
کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد
|
|
یک نکته ازین معنی، گفتیم و همین باشد
|
|
(درآمد بیات ترک)
|
|
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
|
|
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
|
|
(امیری از آواز دشتی)
|
|
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
|
|
شاید که چو وابینی خیر تو درین باشد
|
|
(جملهی اول شکسته)
|
|
هر کو نکند فهمی زین کلک خیالانگیز
|
|
هر کو نکند فهمی زین کلک خیالانگیز
|
|
نقشش به حرام، ار خود صورتگر چین باشد
|
|
(جملهی دوم شکسته)
|
|
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
|
|
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
|
|
در دایرهی قسمت اوضاع چنین باشد
|
|
در دایرهی قسمت اوضاع چنین باشد
|
|
(جملهی سوم شکسته)
|
|
هر کو نکند فهمی زین کلک خیالانگیز
|
|
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد
|
|
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
|
|
کین شاهد بازاری، وآن پردهنشین باشد
|
|
(امیری از آواز دشتی)
|
|
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
|
|
شاید که چو وابینی
|
|
شاید که چو وابینی خیر تو درین باشد
|
|
(فرود)
|
|
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
|
|
کین سابقهی پیشین تا روز پسین باشد
|
| ۱ | کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد | یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد | |
| ۲ | از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار | صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد | |
| ۳ | غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل | شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد | |
| ۴ | هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز | نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد | |
| ۵ | جام می و خون دل هر یک به کسی دادند | در دایره قسمت اوضاع چنین باشد | |
| ۶ | در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود | کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد | |
| ۷ | آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر | کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد |
Sunday, May 01, 2011
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
![]() | ||
| آواز نوای مرکب شعر: سعدی آلبوم: نوا (مرکب خوانی) |
![]() |
|
|
(درآمد نوا)
|
|
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
|
|
بگذار
|
|
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
|
|
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
|
|
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
|
|
(جملهی اول گردانیه)
|
|
شوق است در جدایی، جور است در نظر
|
|
شوق است در جدایی و جور است در نظر
|
|
هم جور به، که طاقت شوقت نیاوریم
|
|
(تحریر نغمه)
|
|
(جمله دوم گردانیه)
|
|
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
|
|
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
|
|
(گَوشت)
|
|
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
|
|
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
|
|
(فرود به نوا)
|
|
(بیات راجع)
|
|
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
|
|
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
|
|
(اوج بیات راجع)
|
|
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
|
|
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
|
|
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
|
|
(عشاق)
|
|
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
|
|
باز آ
|
|
(قرچه)
|
|
باز آ که روی در قدمانت بگستریم
|
|
باز آ که روی در قدمانت بگستریم
|
|
(جملهی اول رضوی)
|
|
ما با توایم و با تو نهایم، نیست بوالعجب
|
|
در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
|
|
(جملهی دوم رضوی)
|
|
نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب
|
|
نه روی آنکه مهر دگر کس بپروریم
|
|
(جملهی اول سلمک)
|
|
از دشمنان برند شکایت به دوستان
|
|
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
|
|
(جملهی دوم سلمک)
|
|
ما خود نمیرویم دوان از قفای کس
|
|
آن میبرد که ما به کمند وی اندریم
|
|
(فرود به نوا)
|
|
(فرود نوا)
|
|
سعدی تو کیستی
|
|
سعدی تو کیستی که در این حلقهی کمند
|
|
چندان فتادهاند که ما صید لاغریم
|
|
(فرود از نوا به شور)
|
| ۱ | بگذار تا مقابل روی تو بگذریم | دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم | |
| ۲ | شوقست در جدایی و جورست در نظر | هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم | |
| ۳ | روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست | بازآ که روی در قدمانت بگستریم | |
| ۴ | ما را سریست با تو که گر خلق روزگار | دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم | |
| ۵ | گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من | از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم | |
| ۶ | ما با توایم و با تو نهایم اینت بلعجب | در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم | |
| ۷ | نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب | نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم | |
| ۸ | از دشمنان برند شکایت به دوستان | چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم | |
| ۹ | ما خود نمیرویم دوان در قفای کس | آن میبرد که ما به کمند وی اندریم | |
| ۱۰ | سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند | چندان فتادهاند که ما صید لاغریم |
Wednesday, April 13, 2011
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
![]() | ||
| آواز ابوعطا شعر: حافظ آلبوم: عشق داند |
![]() |
|
|
(جملهی اول درآمد ابوعطا)
|
|
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
|
|
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
|
|
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
|
|
(جملهی دوم درآمد ابوعطا)
|
|
عاقلان نقطهی پرگار وجودند ولی
|
|
عاقلان نقطهی پرگار وجودند ولی
|
|
عشق داند
|
|
عشق داند که در این دایره سرگردانند
|
|
(جملهی سوم درآمد ابوعطا)
|
|
جلوهگاه رخ او دیدهی من تنها نیست
|
|
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
|
|
(جملهی اول حجاز)
|
|
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
|
|
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
|
|
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
|
|
(اشاره به یتیمک)
|
|
مفلسانیم و هوای می مطرب داریم
|
|
آه اگر
|
|
(جامهدران)
|
|
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
|
|
(جملهی دوم حجاز)
|
|
لاف عشق و گله از یار بسی لاف دروغ
|
|
عشقبازان چنین
|
|
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
|
|
(کرد بیات)
|
|
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
|
|
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
|
|
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
|
|
(اوج یتیمک)
|
|
گر شوند آگه از اندیشهی ما مغبچگان
|
|
گر شوند آگه از اندیشهی ما مغبچگان
|
|
(تحریر اصفهانک)
|
|
(فرود)
|
|
بعد از این خرقهی صوفی
|
|
بعد از این خرقهی صوفی به گرو نستانند
|
| ۱ | در نظربازی ما بیخبران حیرانند | من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند | |
| ۲ | عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی | عشق داند که در این دایره سرگردانند | |
| ۳ | جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست | ماه و خورشید همین آینه میگردانند | |
| ۴ | عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا | ما همه بنده و این قوم خداوندانند | |
| ۵ | مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم | آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند | |
| ۶ | وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد | که در آن آینه صاحب نظران حیرانند | |
| ۷ | لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ | عشقبازان چنین مستحق هجرانند | |
| ۸ | مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار | ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند | |
| ۹ | گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد | عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند | |
| ۱۰ | زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد | دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند | |
| ۱۱ | گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان | بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند |






